این روزها و گذران آن در دفتر تاریخم بعنوان یادگاری ثبت میشود ...
پس افسوس نمیخورم چون باید سرنوشتم اینگونه نوشته شود . جالبترین نکته زندگی همون
سرنوشتیه که خدا بدست خودمون می نویسه و ما فکر میکنیم خودمان داریم سرنوشتمون رو
تعیین میکنیم . پس یک سوال برای چی داریم زندگی میکنیم وقتی که خدا اینگونه برامون
نوشته . با چند سوال کوتاه با تفکر مکاتب دیگر: آیا ما آفریده شدیم که چرخهای صنعت رو تا آخرین روز دنیا بچرخانیم ؟
آیا آفریده شدیم صبح دعای صباح و ظهر تعقیبات نمازظهر و شب دعای کمیل و توسل بخوانیم؟
آیا آفریده شدیم چوب لای چرخ همدیگر بزاریم و دیگران را نردبان ترقی خودمون قرار دهیم؟
آیا آفریده شدیم بمب و هواپیما و موشک و تانک و مسلسل و ... بسازیم و بر سر بی گناهان و طفلان معصوم و زنان بی دفاع بیاندازیم؟
و سوالات بسیار که هنوز متوجه نشدم برای چی به دنیا اومدم ؟؟ سرنوشتی که از قبل برایم نوشته شده بود و فلسفه سرنوشت خودمان را خودمان بنویسم را هم متوجه نشدم .
اصلا عدالت دنیا را چه میشود که یکی تا دوران پیری پدر و مادر و خواهر بالای سرش هست و از نعمتشون استفاده میکند و دیگری از بدو تولد نه پدری و نه مادری و نه شونه آرام بخشی که بتونه بهش تکیه کنه و باید غریبانه زندگی کند و هیچکس کمکی بهش نکند؟ این روزا به انسان بودن خودمون شک میکنم . همراه با پیشرفت علم و آهنی شدن ابزار آلات خودمان هم تبدیل به انسانهای آّهنی شدیم .
پ.ن : یه جورایی از این زندگی احساس خستگی میکنم . توی خانواده و دوستان افکارم را بر مبنای بیکاریم میدونند و میگن بیکاری بدجوری تاثیر روت گذاشته . باید بعرض برسانم :
هر کسی یه استعداد و توانایی و طرز فکری داره . من نمیتونم خودمو گول بزنم مثلا خودمو با یک مکانیک مقایسه کنم . طرز زندگی من با مکانیک زمین تا آسمان فرق میکنه یا با یک بازاری که نود درصدشون اگه بیست درصد سود ربا نخورند بازاری نیستند برابری کنم .در کل هر کسی یه خمیر مایه ای داره . ...خمیرمایه من با کلاه برداری و مال مردم خوری و با دوز کلک سازگار نیست . دوست دارم توی کارم صداقت داشته باشم . از راه راستی و درستی نون بخورم . حتی ۵ ریال مدیون کسی نباشم . اگه نتونم راه حلی پیدا کنم که بشه هم درست زندگی کرد و هم در آمد داشت و هم درست زندگی کرد بهتر که بیکار بمونم تا زندگیم تموم بشه...